ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

1094

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

ابرج فارس بهم پيوستند و شبى لشكر لطف‌على خان شبيخون بر لشكر آقا محمد خان آورده و چنان كه در كتاب « آگهى شهان » نوشته اساس اردو را برهم زد و نزديك بود بسراپرده برسد كه اين ميرزا فتح اللّه خبر فرار آقا محمد خان را بدروغى به لطفعلى خان داده و گفت شما دست از جنگ بكشيد كه فردا همهء اردو تسليم شمايند ، لطف‌على خان دست از جنگ بازداشت و پس از طلوع سپيده دم فهميد كه اين سخن دروغ بوده و وى مكر كرده و بعد از آن چون فردا قضيه مكشوف شد و لطف‌على خان فرار نمود ميرزا فتح اللّه گريخته و در پناه مرقد حضرت شاه چراغ ( ع ) ملتجى شد ، پس به حكم زنديه او را از آنجا بيرون آورده و دو ديده‌اش را برآوردند و زبانش را بريدند ، و او زياده بر سى سال پس از اين واقعه زيست تا در اين سال وفات كرد ، و اينك اين أشعار از او اينجا نوشته شد : دوش دلكش روضه‌ئى بس با صفا ديدم بخواب * گوئى آن از روضهء خلد برين يك منظر است دلنشين قصرى بهشت آئين كه در بستان او * چوب عود و سنگ لعل و خاك مشگ اذفر است نخلزارش را كه باشد رشگ فردوس برين * از زبرجد برگ و از زر شاخ و از گوهر براست صد هزاران صفحهء دلكش در آن بستان‌سرا * از در و فيروزه و ياقوت و لعل احمر است با دل خود گفتم اين يا رب چه جاى دلگشا است * اين چه ساقى و اين چه ساغر و اين چه بزم دلبر است هاتفى ناگه ز غيبم اين بشارت داد و گفت * شاد زى خرم كه اين دولت ترا هم درخور است اهل اين محفل ثناگويان آل حيدراند * اين شراب كوثر و اين بزم ، بزم حيدر است خسرو يثرب شه بطحا سپهدار عرب * آنكه خاك درگه او خسروان را افسر است